Homeناباروری را می شوند درمان کرد
خانه ناباروری را می شوند درمان کرد

درب استودیوی ماه عسل باز می شود.
برگ ورق خورده امروز ماه عسل روایت زندگی کسی است که با ناامیدی اصلا میانه ی خوبی ندارد. او می گوید انسانها حق ناامید کردن همدیگر را ندارند خواه پزشک باشند یا هر شغل و مقام دیگری.
کسی که خودش بهتر از هر کس دیگری راوی بودن را بلد است و می داند کی و چگونه باید روایت را به الهامات آفرینش ربط دهد.
ابوطالب صارمی که دقیقا ۶۹ سال پیش در درگز نفس کشیدنش آغاز شده است. علاقه به درس را از پدر به ارث برده است و شاید یکی از ارزشمند ترین میراثش هم همین باشد.
تحصیلاتش را تا جوانی با قدرت و علاقه دنبال می کند. اما زمانی که دیپلم را در رشته ی فنی
می گیرد تازه متوجه میشود که پدر بزرگش داستان دیگری برایش نوشته است.گویا
جذبه ی پدربزرگ به حدی بود که نه گفتن به دستورش در
مخیله ی ابوطالب جوان نمی گنجد و اینگونه
می شود که راه دکتر شدن را آغاز می کند و شاید نمیدانست که زمانی او همان دکتر صارمی قصه ی امروز ما می شود.
خودش میگوید: «دکتر که شدم در بیمارستان شیر و خورشید یا همان هلال احمر کنونی یک سال طبابت کردم و دقیقا نصف حقوقم را با علاقه و عشق به کسانی می دادم که تامین هزینه های درمان برایشان سخت بود. بعد از یک سال به روستایمان رفتم. در مدت اقامتم انگار تقدیر ورق دیگری را برایم گشود. شب بود.سکوت روستا بیش از هر چیز دیگری احساس می شد.مردی هراسان به سمت منزل ما آمد.می گفت که همسرش زایمان کرده است ولی خبری از خارج شدن جفت نیست. ماما هم هر کاری میکند موفق نمی شود.
شتابان همراه مرد رفتم. همسرش خونریزی شدیدی داشت و شاید با این اوضاع بیش از نیم ساعت دوام نمی آورد.چون خونریزی زودتر از آنچه که فکرش را می کنید جان زن ها را می گیرد و اینگونه شد که راه تخصص گرفتنم را یافتم.به دنبال گرفتن مدرک تخصص تا وین اتریش رفتم.»
روی صندلی ماه عسل نشسته است و با چنان علاقه ای از آن زمان حرف می زند که گویی هم اکنون در آن لحظه می کند.
ادامه می دهد: «من از استادم دکتر قریب یاد گرفته ام که اگر عاشق کارم نباشم باید آن را رها کنم و من عاشقانه دنبال تحصیل رفتم. در اتریش یک زوج ایرانی را دیدم که به دلیل نازایی به آنجا آمده بودند.با دیدن آنها و شنیدن حرفهایشان فهمیدم که سرطان تر از سرطان هم در ایران وجود دارد و آن نازایی است.»
علیخانی مبهوت حرف های دکتر صارمی است. در همین حال می پرسد: «یعنی شما تا به حال هیچ خانواده ای را ناامید نکرده اید و نگفته اید که شما بچه دار نمی شوید؟»
گوش ها برای شنیدن جواب دکتر صارمی تیزتر می شود.مگر می شود هیچ کس ناامید نشود؟ اما جواب محکم تر از چیزی است که فکرش را می کنیم.
دکتر می گوید: «مگر من خدا هستم که با قاطعیت بگویم که خانواده ای صاحب فرزند نمیشوند؟خدا وقتی درد می دهد درمان هم
می دهد و خوشبختانه الان اینگونه است.دیگر وقتش رسیده که بگویم پایان ناباروری فرارسیده است.در علم امروز دیگر چیزی به اسم ناباروری ناشناخته نداریم. با استفاده از همین روش های کمک باروری که می گویم تاکنون۲۵۰۰ خانواده را صاحب فرزند کردیم. همان چیزی که سالهای سال آرزویش را
می کشیدند و این موهبتی است که همیشه شکر گزارش خواهم بود.
دکتر صارمی قصه ی ما شاهکار سال ۱۳۷۲ خودش را که الان ۲۳ ساله شده بود را در پایان برنامه در آغوش گرفت و کودک متولد شده ی آن روز نیز به همراه خانواده اش با اهدای دسته گل از دکتر صارمی قدردانی کرد.